تبلیغات
₪ داستان های الهام بخش قرآن کریم ₪ - متكبر در قرآن

.:: به ₪ داستان های الهام بخش قرآن کریم ₪ خوش آمدید ::.

.::  به نام خداوند بخشنده و توانا ::.

برای ارتباط با مدیر سایت می توانید با آی دی و آدرس پست الکترونیک زیر در تماس باشد :

امیر حسین :

a.tabtal@yahoo.com

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -



پنجشنبه 17 شهریور 1390 نظرات » نویسنده: امیر حسین


با سلام خدمت به بازدیدکنندگان عزیز سایت تبتل در این پست برای شما داستان متكبر در قرآن را گذاشتم که امیدوارم  مورد پسند شما عزیزان قرار بگیرد .

نقل است كه میرزا وحید كه از جمله مشاهیر، شعرا و وزیر مقتدر پادشاه و صاحب ثروت و دولت بسیار بود و خدا به او اولاد بسیار عطا فرموده بود نظر به قرب او به سلطان، در نظر مردم مهابت و اعتبار ویژه داشت. وی همیشه نسبت به قرآن به خلاف ادب گفتگو می‌نمود و به آیات اعتراض می‌كرد. روزی درمجمعی كه جمعی از علما و فضلا و طلاب نیزحاضر بودند، گفت: خدا در قرآن می‌فرماید: 
«وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فِی كِتابٍ مُبِینٍ»[1] 
هیچ تر و خشكی نیست مگر اینكه در قرآن موجود است». 
و من نیز یكی از رطب و یا بس (تر و خشك) هستم. حال آنكه نام من هیچ جا در قرآن نیامده است. 
هیچ یك از حضار در جواب او سخنی نتوانستند بگویند. یكی از طلاب تنگدست گفت ....

هیچ یك از حضار در جواب او سخنی نتوانستند بگویند. یكی از طلاب تنگدست گفت: میرزا، چرا ذكر شما در قرآن نشده و حال آنكه چند آیه در خصوص شما نازل شده. هر گاه رخصت دهید تا بخوانم! گفت: بخوان! وی گفت: 
« ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً وَ جَعَلْتُ لَهُ مالاً مَمْدُوداً وَ بَنِینَ شُهُوداً وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیداً ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ كَلاَّ إِنَّهُ كانَ لِآیاتِنا عَنِیداً سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ فَقُتِلَ كَیْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ كَیْفَ قَدَّرَ ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ ثُمَّ اسْتَكْبَرَ فَقالَ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ یُؤْثَرُ إِنْ هذا إِلاَّ قَوْلُ الْبَشَرِ سَأُصْلِیهِ سَقَرَ وَ ما أَدْراكَ ما سَقَرُ لا تُبْقِی وَ لا تَذَرُ لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ »[2] 
«ای رسول، به من واگذار انتقام آن كس را كه او را به تنهایی آفریدم، و بر او مال و ثروت فراوان بذل كردم و پسران زیاد و آماده به خدمت نصیب او گردانیدم و اقتدار و عزت به او دادم. با این حال طمع برای افزایش آنها دارد. ولی هرگز به نعمتش نمی‌افزایم، زیرا با آیات الهی دشمنی ورزید، بزودی او را به دوزخ می‌افكنیم، او بر (هلاكت رسول و اسلام) فكر و اندیشه بدی كرد. كشته باد، اندیشه غلطی كرد، باز هم خدا او را بكشد. چه فكر غلطی كرد، سپس اندیشه كرد، (و برای اظهار نظر از اسلام) رو ترش كرد و چهره در هم كشید، آن گاه روی از اسلام برگردانید و تكبر نمود، و گفت: ‌این قرآن سحر و بیان سحرانگیز است. این آیات (كه به وحی خدا نسبت می‌دهید) گفتار بشری بیش نیست. ما این منكر قرآن را به كیفر كفر در آتش دوزخ می‌افكنیم، و تو چه می‌دانی كه عذاب دوزخ چیست. شراره آن دوزخ از دوزخیان هیچ چیز باقی نمی‌گذارد و آنها را محو گرداند. آن آتش بر آدمیان رو نماید و بر آن نوزده تن فرشته عذاب موكل هستند». 
گویند: به مجرد شنیدن این آیات كه از حسن اتفاق كلمة وحید در آن ذكر شده بود لرزه بر اندام میرزا وحید افتاده و رنگ او زرد و تب شدیدی عارضش شد و بعد از سه روز وفات یافت.[3]

پی نوشتها:

[1] . انعام، 59. 
[2] . مدثر، 11 ـ 30. 
[3] . خزائن، مرحوم نراقی.

q