تبلیغات
₪ داستان های الهام بخش قرآن کریم ₪ - داستان اصحاب فیل در قرآن

.:: به ₪ داستان های الهام بخش قرآن کریم ₪ خوش آمدید ::.

.::  به نام خداوند بخشنده و توانا ::.

برای ارتباط با مدیر سایت می توانید با آی دی و آدرس پست الکترونیک زیر در تماس باشد :

امیر حسین :

a.tabtal@yahoo.com

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -



دوشنبه 6 تیر 1390 نظرات » نویسنده: امیر حسین



با سلام خدمت به بازدیدکنندگان عزیز سایت تبتل در این پست برای شما داستان اصحاب فیل در قرآن را گذاشتم که امیدوارم  مورد پسند شما عزیزان قرار بگیرد .

سمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
أَ لَمْ تَرَ كَیْف فَعَلَ رَبُّك بِأَصحَبِ الْفِیلِ(1)
أَ لَمْ یجْعَلْ كَیْدَهُمْ فى تَضلِیلٍ(2)
وَ أَرْسلَ عَلَیهِمْ طیراً أَبَابِیلَ(3)
تَرْمِیهِم بحِجَارَةٍ مِّن سِجِّیلٍ(4)
فجَعَلَهُمْ كَعَصفٍ مَّأْكولِ(5)

به نام الله رحمان و رحیم
1. آیا ندیدى پروردگارت چه بر سر اصحاب فیل آورد؟
2. آیا نقشه هاى شومشان را خنثى نكرد؟
3. آرى ، پروردگارت مرغانى را كه دسته دسته بودند، به بالاى سرشان فرستاد.
4. تا با سنگى از جنس كلوخ بر سرشان بكوبند.
5. و ایشان را به صورت برگى جویده شده درآورند.
(سوره مباركه فیل )
.:: برای مشاهده ی متن کامل به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید ::.

در این سوره به داستان اصحاب فیل اشاره مى كند، كه از دیار خود به قصد تخریب كعبه معظمه حركت كردند، و خداى تعالى با فرستادن مرغ ابابیل و آن مرغان با باریدن كلوخهاى سنگى بر سر آنان هلاكشان كردند، و به صورت گوشت جویده شان كردند. و این قصه از آیات و معجزات بزرگ الهى است ، كه كسى نمى تواند انكارش كند، براى اینكه تاریخ نویسان آن را مسلم دانسته ، و شعراى دوران جاهلیت در اشعار خود از آن یاد كرده اند این سوره از سوره هاى مكى است .
((الم تر كیف فعل ربك باصحاب الفیل ))
منظور از ((رؤ یت )) معناى لغوى آن یعنى دیدن به چشم نیست ، بلكه علمى است كه به مانند احساس با حواس ظاهرى ظاهر و روشن است . و استفهام در آیه انكارى است ، و معنایش این است كه مگر علم یقینى پیدا نكردى كه چگونه پروردگارت با اصحاب فیل رفتار كرد، و این قصه در سال ولادت رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله وسلم ) واقع شد.
((الم یجعل كیدهم فى تضلیل ))
مراد از كید آنان سوء قصدى است كه در باره مكه داشتند و مى خواستند بیت الحرام را تخریب كنند، و كلمه ((تضلیل )) و ((اضلال )) هر دو به یك معنا است ، و كید آنان را در تضلیل قرار دادن ، به معناى آن است كه نقشه آنان را نقش بر آب ساخته ، زحماتشان را بى نتیجه سازد، آنها راه افتادند تا كعبه را ویران كنند، ولى در نتیجه تضلیل الهى ، خودشان هلاك شدند.
((و ارسل علیهم طیرا ابابیل ))
كلمه ((ابابیل )) - به طورى كه گفته اند - به معناى جماعت هایى متفرق و دسته دسته است ، و معناى آیه این است كه : خداى تعالى جماعت هاى متفرقى از مرغان را بر بالاى سر آنان فرستاد. و این آیه ، و آیه بعدیش عطف تفسیر است بر آیه ((الم یجعل كیدهم فى تضلیل )).
((ترمیهم بحجاره من سجیل ))
یعنى آن ابابیل مرغان اصحاب فیل را با سنگ هایى كلوخین هدف گرفتند. و معناى كلمه ((سجیل )) در قصص قوم لوط گذشت .
((فجعلهم كعصف ماكول ))
كلمه ((عصف )) به معناى برگ زراعت است ، و عصف ماكول به معناى برگ زراعتى - مثلا گندم - است كه دانه هایش را خورده باشند، و نیز به معناى پوست زراعتى است مانند غلاف نخود و لوبیا، كه دانه اش را خورده باشند، و منظور آیه این است كه اصحاب فیل بعد از هدف گیرى مرغان ابابیل به صورت جسدهایى بى روح در آمدند، و یا این است كه سنگ ریزه ها (به درون دل اصحاب فیل فرو رفته ) اندرونشان را سوزانید.
بعضى هم گفته اند: مراد از ((عصف ماكول )) برگ زراعتى است كه آكال در آن افتاده باشد، یعنى شته و كرم آن را خورده و فاسدش كرده باشد. و آیه شریفه به وجوه دیگرى نیز معنا شده كه مناسب با ادب قرآن نیست .
داستان اصحاب فیل در روایات
در مجمع البیان مى گوید: تمامى راویان اخبار اتفاق دارند در اینكه پادشاه یمن كه قصد ویران كردن كعبه را داشته شخصى بوده به نام ابرهه بن صباح اشرم . و بعضى از ایشان گفته اند: كنیه او ابویكسوم بود. و از واقدى نقل شده كه گفته همین شخص جد نجاشى پادشاه یمن در عهد رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) بوده است .
سپس همچنان داستان استیلاى ابرهه بر یمن را نقل مى كند تا آنجا كه مى گوید: او در یمن كعبه اى بنا كرد، و در آن گنبدهایى از طلا نهاد، و اهل مملكت خود را فرمان داد تا آن خانه را همچون مراسم حج زیارت نموده پیرامون آن طواف كنند، و در این بین مردى از بنى كنانه از قبیله خود به یمن آمد، و در آنجا به این كعبه (قلابى ) بر خورد، پس در همانجا نشست تا قضاى حاجت كند، و اتفاقا خود ابرهه از آنجا گذشت ، و آن نجاست را دید، پرسید چه كسى به چنین عملى جرات كرده ؟ به نصرانیتم سوگند كه آن خانه را ویران خواهم كرد تا كسى به حج و زیارت آنجا نرود، آنگاه دستور داد تا فیل بیاورند و در بین مردم اعلام كنند كه آماده حركت باشند، مردم و مخصوصا پیروانش از اهل یمن بیرون شدند و اكثر پیروانش از عك و اشعرون و خثعم بودند.
مى گوید: سپس كمى راه پیمود و در بین راه مردى را به سوى بنى سلیم فرستاد تا مردم را دعوت كند تا بجاى خانه كعبه خانه اى را كه او بنا كرده زیارت كنند، از آن طرف مردى از حمس از بنى كنانه به او برخورد و به قتلش رسانید و این باعث شد كه كینه ابرهه بیشتر شده ، و سریع تر روانه مكه شود.
و چون به طائف رسید از اهل طائف خواست تا مردى را براى راهنمایى با او روانه سازند، اهل طائف مردى از هذیل به نام نفیل را با وى روانه كردند، نفیل با لشكر ابرهه به راه افتاد و به راهنمایى آنان پرداخت تا به مغمس ‍ رسیده ، در آنجا اطراق كردند، و مغمس ، محلى در شش میلى (سه فرسخى ) مكه است در آنجا مقدمات لشكر (كه آشپزخانه و آذوقه و علوفه و سایر مایحتاج لشكر را حمل مى كند) را به مكه فرستادند، مردم قریش ‍ دسته دسته به بلندیهاى كوه ها بالا آمدند، و چون لشكر ابرهه را دیدند، گفتند ما هرگز تاب مقاومت با اینان را نداریم ، در نتیجه غیر از عبدالمطلب بن هاشم و شیبه بن عثمان بن عبدالدار كسى در مكه باقى نماند، عبدالمطلب همچنان در كار سقایت خود پایدارى نمود، و شیبه نیز در كار پرده دارى كعبه پایدارى كرد در این موقعیت حساس عبد المطلب دست به دو طرف درب كعبه نهاد، و عرضه داشت

لا یدخلوا البلد الحرام اذا فامر ما بدالك
یعنى : بار الها هر كسى از آنچه دارد دفاع مى كند، تو نیز از خانه ات كه مظهر جلال تو است دفاع كن ، و نگذار با صلیبشان و كعبه قلابیشان بر كعبه تو تجاوز نموده ، حرمت آن را هتك ، كنند، مگذار داخل شهر حرام شوند، این نظر من است ولى آنچه تو بخواهى همان واقع مى شود.
آنگاه مقدمات لشكر ابرهه به شترانى از قریش بر خورده آنها را به غنیمت گرفتند، از آن جمله دویست شتر از عبد المطلب را بردند، وقتى خبر شتران به عبد المطلب رسید، از شهر خارج شد و به طرف لشكرگاه ابرهه روانه گشت ، حاجب و دربان ابرهه مردى از اشعریها بود، و عبد المطلب را مى شناخت از پادشاه اجازه ورود براى وى گرفت ، و گفت اینك بزرگ قریش بر در است ، كه انسانها را در شهر و وحشیان را در كوه طعام مى دهد، ابرهه گفت بگو تا داخل شود.
عبد المطلب مردى تنومند و زیبا بود، همین كه چشم ابو یكسوم به او افتاد بسیار احترامش كرد، به خود اجازه نداد او را روى زمین بنشاند در حالى كه خودش بر كرسى تكیه زده ، و نخواست او را در كنار خود بر كرسى بنشاند، بناچار از كرسى پیاده شد، و با آن جناب روى زمین نشست ، آنگاه پرسید چه حاجتى داشتى ؟ گفت حاجت من دویست شتر است كه مقدمه لشكر تو از من برده اند، ابو یكسوم گفت به خدا سوگند دیدنت مرا شیفته ات كرد، ولى سخنت تو را از نظرم انداخت ، عبد المطلب پرسید: چرا؟ گفت : براى اینكه من آمده ام خانه عزت و شرف و مایه آبرو و فضیلت شما اعراب و معبد دینیتان را كه مى پرستید ویران سازم و آن را درهم بكوبم ، و در ضمن دویست شتر هم از تو گرفته ام ، تو در باره خانه دینى ات هیچ سخن نمى گویى ، و در باره شترانت حرف مى زنى از آن هیچ دفاعى نمى كنى ، از مال شخصیت دفاع مى كنى .
عبد المطلب در پاسخ گفت : اى ملك من با تو در باره مال خودم سخن مى گویم ، كه اختیار آن را دارم و موظف بر حفظ آن هستم ، این خانه هم براى خود صاحبى دارد كه از آن دفاع خواهد كرد، و حفظ آن به عهده من نیست ، این سخن آن چنان ابرهه را مرعوب كرد كه بدون درنگ دستور داد شتران او را به وى باز دهند، و عبدالمطلب برگشت .
آن شب براى لشكر ابرهه شبى سنگین بود ستارگانش تیره و تار به نظر مى رسید در نتیجه دلهایشان احساس كرد گویا مى خواهد عذابى نازل شود.
صاحب مجمع البیان سپس ادامه مى دهد تا مى رسد به اینجا كه : در همان لحظه اى كه آفتاب داشت طلوع مى كرد، طیور ابابیل نیز از كرانه افق نمودار شدند در حالى كه سنگ ریزه هایى با خود داشتند و شروع كردند آن سنگها را بر سر لشكریان ابرهه افكندن ، و هر یك از آن مرغان یك سنگ بر منقار داشت و دوتا به دو چنگالش ، همینكه آن یكى سنگهاى خود را مى انداخت و مى رفت یكى دیگر مى رسید و سنگ خود را مى انداخت ، و هیچ سنگى از آن سنگها نمى افتاد مگر آنكه هدف را سوراخ مى كرد، به شكم كسى بر نخورد مگر آنكه پاره اش كرد، و به استخوانى بر نخورد مگر آنكه پوك و سستش كرد و از آن طرفش در آمد. ابویكسوم كه بعضى از آن سنگها بر بدنش خورده بود از جا پرید كه بگریزد به هر سرزمینى كه مى رسید یك تكه از گوشت بدنش مى افتاد، تا بالاخره خود را به یمن رساند، وقتى به یمن رسید دیگر چیزى از او و لشكرش باقى نمانده بود، و همینكه وارد یمن شد سینه و شكمش باد كرد و منفجر شد و به هلاكت رسید، و احدى از اشعریها و احدى از خثعم به یمن نرسید...

منبع : پایگاه اطلاع رسانی حکومت جهانی امام مهدی

q