تبلیغات
₪ داستان های الهام بخش قرآن کریم ₪ - داستان حضرت عیسى و مادرش مریم (ع)

.:: به ₪ داستان های الهام بخش قرآن کریم ₪ خوش آمدید ::.

.::  به نام خداوند بخشنده و توانا ::.

برای ارتباط با مدیر سایت می توانید با آی دی و آدرس پست الکترونیک زیر در تماس باشد :

امیر حسین :

a.tabtal@yahoo.com

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -



چهارشنبه 8 تیر 1390 نظرات » نویسنده: امیر حسین



با سلام خدمت به بازدیدکنندگان عزیز سایت تبتل در این پست برای شما داستان حضرت عیسى و مادرش مریم (ع) را گذاشتم که امیدوارم  مورد پسند شما عزیزان قرار بگیرد .

إِذْ قَالَتِ امْرَأَت عِمْرَنَ رَب إِنى نَذَرْت لَك مَا فى بَطنى مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنى إِنَّك أَنت السمِیعُ الْعَلِیمُ
فَلَمَّا وَضعَتهَا قَالَت رَب إِنى وَضعْتهَا أُنثى وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضعَت وَ لَیْس الذَّكَرُ كالاُنثى وَ إِنى سمَّیْتهَا مَرْیَمَ وَ إِنى أُعِیذُهَا بِك وَ ذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشیْطنِ الرَّجِیمِ

به یادآر زمانى را كه همسر عمران گفت : پروردگارا، من نذر كرده ام كه آنچه در رحم دارم ، محرر (یعنى خالص خدمتكار) تو باشد. از من قبول كن كه تو، آرى تنها تویى كه شنواى دانایى .
 همین كه وضع حمل كرد گفت : پروردگارا، من او را دختر زاییدم (و خدا از خود او بهتر مى دانست كه چه زاییده ) و معلوم است كه براى خدمتگزارى معبد تو پسر چون دختر نیست ، و من او را مریم نام نهادم و من او و نسل او را از شیطان رجیم به تو پناه دادم .

.:: برای مشاهده ی کامل داستان به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید ::.

داستان عیسى و مادرش (ع ) در قرآن چگونه است
مادر مسیح نامش مریم دختران عمران بود، مادر مریم به وى حامله شد و نذر كرد فرزند در شكم خود را، بعد از زائیدن محرر كند یعنى خادم مسجد كند، و او در حالى این نذر را مى كرد كه مى پنداشت فرزندش پسر خواهد بود ولى وقتى او را زائید و فهمید كه او دختر است ، اندوهناك شد و حسرت خورد و نامش را مریم یعنى خادمه نهاد، پدر مریم قبل از ولادت او از دنیا رفته بود، بناچار خود او دخترش را در آغوش گرفته به مسجد آورد و او را به كاهنان مسجد كه یكى از آنان زكریا بود تحویل داد، كاهنان درباره كفالت مریم با هم مشاجره كردند و در آخر به این معنا رضایت دادند كه در این باره قرعه بیندازند و چون قرعه انداختند زكریا برنده شد و او عهده دار تكفل مریم گشت تا وقتى كه مریم به حد بلوغ رسید، در آن اوان ، زكریا حجابى بین مریم و كاهنان برقرار نمود و مریم در داخل آن حجاب مشغول عبادت بود و احدى بجز زكریا بر او در نمى آمد و هر وقت زكریا بر او در مى آمد و داخل محراب او مى شد، رزقى نزد او مى یافت ، روزى از مریم پرسید: این رزق از كجا نزد تو مى آید: گفت : از نزد خدا و خدا به هركس ‍ بخواهد بدون حساب روزى مى دهد و مریم (علیهاالسلام ) صدیقه و به عصمت خدا معصوم بود، طاهره بود، اصطفاء شده بود، محدث و مرتبط با ملائكه بود. ملكى از ملائكه به او گفت كه خدا تو را اصطفاء و تطهیر كرده ، مریم از قانتین بود و یكى از آیات خدا براى همه عالمیان بود. اینها صفاتى است براى مریم كه آیات زیر بیانگر آن است .
بعد از آنكه مریم به حد بلوغ رسید و در حجاب (محراب ) قرار گرفت ، خداى تعالى روح را (كه یكى از فرشتگان بزرگ خدا است ) نزد او فرستاد و روح به شكل بشرى تمام عیار در برابر مریم مجسم شد و به او گفت كه فرستاده اى است از نزد معبودش ، و پروردگارش وى را فرستاده تا به اذن او پسرى به وى بدهد، پسرى بدون پدر، و او را بشارت داد به اینكه به زودى از پسرش معجزات عجیبى ظهور مى كند و نیز خبر داد كه خداى تعالى به زودى او را به روح القدس تاءیید نموده ، كتاب و حكمت و تورات و انجیلش ‍ مى آموزد و به عنوان رسولى به سوى بنى اسرائیل گسیلش مى دارد، رسولى داراى آیات بینات ، و نیز به مریم از شاءن پسرش و سرگذشت او خبر داد، آنگاه در مریم بدمید و او را حامله كرد، آنطور كه یك نفر زن به فرزند خود حامله مى شود، این مطالب از آیات زیر استفاده مى شود: ((آل عمران ، آیه 35 - 44)).
آنگاه مریم به مكانى دور منتقل شد و در آنجا درد زائیدنش گرفت و درد زائیدن او را به طرف تنه نخله اى كشانید و با خود مى گفت : اى كاش قبل از این مرده و از خاطره ها فراموش شده بودم ، من همه چیز را و همه چیز مرا از یاد مى برد، در این هنگام از طرف پائین وى ندایش داد: غم مخور كه پروردگارت پائین پایت نهر آبى قرار داده ، تنه درخت را تكان بده تا پى در پى خرماى نورس از بالا بریزد، از آن خرما بخور و از آن آب بنوش و از فرزندى چون من خرسند باش ، اگر از آدمیان كسى را دیدى كه حتما خواهى دید، بگو من براى رحمان روزه گرفته ام و به همین جهت امروز با هیچ انسان سخن نمى گویم .
مریم چون این را شنید از آنجا كه فرزند خود را زائیده بود به طرف مردم آمد در حالى كه فرزندش را در آغوش داشت و به طورى كه از آیات كریمه قرآن بر مى آید حامله شدنش و وضع حملش و سخن گفتن او و سایر شؤ ون وجودش از سنخ همین عناوین در سایر افراد انسان ها بوده .
مردم و همشهریان مریم وقتى او را به این حال دیدند، شروع كردند از هر سو به وى طعنه زدن و سرزنش نمودند چون دیدند دخترى شوهر نرفته بچه دار شده است ، گفتند: اى مریم چه عمل شگفت آورى كردى !، اى خواهر هارون نه پدرت بد مردى بود و نه مادرت زناكار، مریم اشاره كرد به كودكش كه با او سخن بگوئید، مردم گفتند: ما چگونه با كسى سخن گوئیم كه كودكى در گهواره است ، در اینجا عیسى به سخن درآمد و گفت : من بنده خدا هستم ، خداى تعالى به من كتاب داد و مرا پیامبرى از پیامبران كرد و هر جا كه باشم با بركتم كرد و مرا به نماز و زكات سفارش كرد، مادام كه زنده باشم بر احسان به مادرم سفارش فرمود و مرا نه جبار كرد و نه شقى ، و سلام بر من روزى كه به دنیا آمدم و روزى كه مى میرم و روزى كه زنده بر مى خیزم .
پس این كلام كه عیسى در كودكى اداء كرد، به اصطلاح علمى ، نسبت به برنامه كار نبوتش براعت است هلال بوده (براعت استهلال به این معنا است كه نویسنده كتاب در حمد و ثناى اول كتابش كلماتى بگنجاند كه در عین اینكه حمد و ثناى خدا است اشاره اى هم باشد به اینكه در این كتاب پیرامون چه مسائلى بحث مى شود)، عیسى (علیه السلام ) هم با این كلمات خود فهماند كه به زودى علیه ظلم و طغیان ، قیام نموده و شریعت موسى (علیه السلام ) را زنده و استوار مى سازد و آنچه از معارف آن شریعت مندرس و كهنه گشته تجدید مى كند و آنچه از آیاتش كه مردم درباره اش ‍ اختلاف دارند بیان و روشن مى سازد.
عیسى (علیه السلام ) نشو و نما كرد تا به سن جوانى رسید و با مادرش مانند سایر انسان ها طبق عادت جارى در زندگى بشرى مى خوردند و مى نوشیدند و در آن دو مادام كه زندگى مى كردند تمامى عوارض وجود كه در دیگران هست وجود داشت .
عیسى (علیه السلام ) در این اوان به رسالت به سوى بنى اسرائیل گسیل شد و ماءمور شد تا ایشان را به سوى دین توحید بخواند، و ابلاغ كند كه من آمده ام به سوى شما و با معجره اى از ناحیه پروردگارتان آمده ام و آن این است كه براى شما (و پیش رویتان ) از گل چیزى به شكل مرغ مى سازم و سپس در آن مى دمم ، به اذن خدا مرغ زنده اى مى شود و من كور مادرزاد و برصى غیر قابل علاج را شفا مى دهم و مردگان را به اذن خدا زنده مى كنم و بدانچه مى خورید و بدانچه در خانه هایتان ذخیره مى كنید خبر مى دهم ، كه در این براى شما آیتى است بر اینكه خدا رب من و رب شما است و باید او را بپرستید.
عیسى (علیه السلام ) مردم را به شریعت جدید خود كه همان تصدیق شریعت موسى (علیه السلام ) است دعوت مى كرد، چیزى كه هست بعضى از احكام موسى را نسخ نمود و آن حرمت پاره اى از چیزها است كه در تورات به منظور گوشمالى و سختگیرى بر یهود حرام شده بود و بارها مى فرمود: من با حكمت به سوى شما گسیل شده ام ، تا برایتان بیان كنم آنچه را كه مورد اختلاف شما است و نیز مى فرمود: اى بنى اسرائیل من فرستاده خدا به سوى شمایم ، در حالى كه تورات را كه كتاب آسمانى قبل از من بوده تصدیق دارم و در حالى كه بشارت مى دهم به رسولى كه بعد از من مى آید و نامش احمد است .
عیسى (علیه السلام ) به وعده هائى كه داده بود كه فلان و فلان معجزه را آورده ام وفا كرد، هم مرغ خلق كرد و هم مردگان را زنده كرد و هم كور مادرزاد و برصى را شفا داد و هم به اذن خدا از غیب خبر داد.
عیسى (علیه السلام ) همچنان بنى اسرائیل رابه توحید خدا و شریعت جدید دعوت كرد تا وقتى كه از ایمان آوردنشان مایوس شد، و وقتى طغیان و عناد مردم را دید و استكبار كاهنان و احبار یهود از پذیرفتن دعوتش را مشاهده كرد، از میان عده كمى كه به وى ایمان آورده بودند چند نفر حوارى انتخاب كرد تا او را در راه خدا یارى كنند.
از سوى دیگر یهود بر آن جناب شورید و تصمیم گرفت او را به قتل برساند، ولى خداى تعالى او را از دست یهود نجات داد و به سوى خود بالا برد و مساءله عیسى (علیه السلام ) براى یهود مشتبه شد، بعضى خیال كردند كه او را كشتند، بعضى دیگر پنداشتند كه به دارش آویختند، خداى تعالى فرمود: نه آن بود و نه این ، بلكه امر بر آنان مشتبه شد.
این بود تمامى آنچه قرآن كریم در داستان عیسى و مادرش فرموده است .

q