تبلیغات
₪ داستان های الهام بخش قرآن کریم ₪ - امام زمان (ع) بوسیله قرآن شفایم داد

.:: به ₪ داستان های الهام بخش قرآن کریم ₪ خوش آمدید ::.

.::  به نام خداوند بخشنده و توانا ::.

برای ارتباط با مدیر سایت می توانید با آی دی و آدرس پست الکترونیک زیر در تماس باشد :

امیر حسین :

a.tabtal@yahoo.com

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -



دوشنبه 20 تیر 1390 نظرات » نویسنده: امیر حسین

با سلام خدمت به بازدیدکنندگان عزیز سایت تبتل در این پست برای شما داستان امام زمان (ع) بوسیله قرآن شفایم داد را گذاشتم که امیدوارم  مورد پسند شما عزیزان قرار بگیرد .

در كتاب مسجد جمكران نقل شده كه آقای حسین شوفر «راننده» می‎گفت: در زمان طفولیّت مادرم فوت شده بود، و پدرم زن دیگری گرفته بود. من ناراحت بودم و از اراك وطن اصلی‎ام فرار كردم و مشغول رانندگی شدم و كم كم شغل مكانیكی را یاد گرفتم و در كارخانه‎ای كه مال یهودیها بود مشغول میكانیكی شدم، در این بین مبتلا به كمر درد شدیدی شدم، كه فوق العاده مرا نارحت كرده بود، برای معالجه به اطبّاء زیادی مراجعه كردم و عكسهای بسیاری از كمر من برداشتند، حتّی به خارج از كشور رفتم و مرا عمل جراحی كردند ولی هم چنان كمر درد مرا اذیّت می‎كرد، و نتیجه‎ای از آن همه معالجات حاصلم نشد، یعنی اطباء به من گفتند كه عصب موضع درد، ضعیف شده، و علاجی ندارد. لذا من به مسجد جمكران رفتم و به حضرت بقیة اللّه - ارواحنا فداه - متوسّل شدم و چند روز در قهوه‎خانه مسجد جمكران ماندم ولی نتیجه‎ای نگرفتم و به قم برگشتم، شبی در خواب دیدم كه به من می‎گویند از ماندن در قهوه‎خانه كه انسان نتیجه‎ای حاصلش نمی‎شود، بلكه باید در خود مسجد سكنی گزینی تا به مقصد برسی، من مجدّداً به مسجد جمكران برگشتم و قصد داشتم در ایّام البیض ماه رجب عمل اُمِّ داود را بجا بیاورم، شبی در مسجد تنها بودم، هیچ كسی در آنجا نبود اعمال مسجد را انجام داده بودم، ناگهان دیدم سیّدِ جلیل القدری كه تمام لباسهایش سبز بود و نور غیر زننده‎ای اطراف وی را احاطه كرده بود، در كنار من در میان مسجد نشسته، من نیز در آن موقع در نهایت ناراحتی بودم كمرم در آن لحظه به شدّت درد می‎كرد. 
آن آقا رو به من كرد و فرمود: چه دردی داری؟

گفتم: مدتی است كه كمرم سخت درد می‎كند. 
آن آقا نزدیك من آمدند و دست روی مهره‎های پشت من كشیدند و یك یك از مهره‎ها را زیر دست گذاردند تا آنكه دستشان به مهره‎ای كه درد می‎كرد رسید، موضع درد را با كف دست مالش دادند و آیه شریفه اواخر سوره حشر را می‎خواندند. 
كه می‎فرماید: 
«لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ» تا آخر آیه و بعد فرمود: 
خوب شدی؟ من حركتی به خودم دادم دیدم كمرم درد نمی‎كند، پس بدن خود را به طرف راست و سپس چپ حركت دادم، احساس كردم دردی ندارم از جا برخاستم دیدم راحت می‎توانم برخیزم و حال آنكه قبلاً نمی‎توانستم حركت كنم، چند قدمی راه رفتم و در ایوان مسجد جمكران مقداری دویدم، دیدم اثری از درد در بدنم وجود ندارد. 
سنگ سنگینی بیرون مسجد افتاده بود، روی دست بلند كردم، دیدم ناراحتم نمی‎كند، و بالأخره هر چه توانستم خودم را امتحان نمودم، دیدم هیچ أثری از كسالتم وجود ندارد، به مسجد برگشتم كه از حضرت بقیة اللّه - روحی فداه - تشكّر كنم، آن حضرت در مسجد نبودند و بلكه در هیچ كجای مسجد جمكران و بیابانهای اطرافش كسی غیر از من وجود نداشت!! 
در احادیث بسیاری وارد شده كه آیات قرآن برای امراض جسمی و روحی بسیار مفید است. 
از امام صادق (ع) نقل شده كه فرمود: 
هر كه چهل روز، روزی یك مرتبه سوره حشر را بخواند و اگر یك روز از او فوت شد چهله را از سر بگیرد، خدای تعالی مُهمّاتش را كفایت می‎كند، یعنی اگر مهمّی یا حاجتی داشته باشد پروردگار متعال آن را برآورده می‎نماید. 
و نیز نقل شده از رسول اكرم (ص) به حضرت امیرالمؤمنین (ع) فرموده‎اند: هر شب سوره حشر را بخوان تا خدای تعالی شر دنیا و آخرت را از تو بردارد. 
روایات و خواصی برای قرائت سوره حشر بالأخص چهار آیه آخر آن سوره نقل شده، كه یكی از خواص چهار آیه آخر سوره حشر داستان فوق می‎باشد.

منبع : اندیشه قم

q